آه من هم زنم
زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال....(فروغ فرخزاد)
می دونی چیه ؟
خیلی سعی کردم از زبون خودم ننویسم دیدم حال نوشتن جور دیگه رو ندارم.
فقط می نویسم تا گوشه ای حک شود که کی وارد زندگی ام شدی ....و کی سوی زندگی ات رفتی...و این وسط من چقدر ساده اشتباه کردم...چه نادانسته آزردمت و چه ناخواسته گرفتارت شدم..
محبت های گاه و بیگاه ات...خنده های از سر دوستی...شیرین خندیدن ات وقتی به زبان طفل برت سخن می گفتم..و آرامشت........
همیشه کوبیدمت.می دانم که می خوانی.می دانم که حال دیگر می دانی...و صد افسوس که دیر است.زود به خود نیامدنم را گردن قسمت می اندازم.خواستگاری بدون خبرت از او را هم گردن خودم و رفتارهای دافعانه ام....تو هیچ گناهی نداری.خواستنت را دیر خواستم زمانی که دیگر نتوانستی. و این نتواستن برایم سنگین است.
نمی دانم شاید بی قراری ام به دلیل ترس, از دست دادن, توجه ات است...تمام خاطرات این 10 ماه برایم زنده می شود.خاطراتی که هیچگاه مرورشان نکرده بودم.همه چیز با یک شیطنت شروع شد و با چند لکه چای که برای روز اول روی لباست به یادگار گذاشتم...از آن پس مرا به نام خواندی...آری به نام..نامی که خودت برایم انتخاب کردی...
گونه های خیس....دستانی که در هم قلاب است...صدایی که می لرزد.نگاهی که در پس پرده ای از اشک تار می بیند... شال گردنی که قرمزی سس روی آن نقش بسته....و بسته شکلاتی که روی داشبورد با هر ترمز ناگهانی به سویی پناه می برد...دستانی که دوستشان داشتم و صدای ستار که می خواند:" کاش بدونم از کدوم جاده می آی..."
اینها مثل خاطرات لحظه آخر قبل از "کوری" منه ....آخرین چیزهایی که در کنارت داشتم....
نوشتم تا بدانم که تاوان شکستن دلت را دادم.نوشتم تا بدانی که بد کردنم را اعتراف می کنم...
راستی 1: تا زمانی که احساسی نداشتم تونستم یه تصمیم منطقی بگیرم،حالا که احساس دارم از اون تصمیم منطقی پشیمونم.
راستی 2: واست آرزوی خوشبختی می کنم.با اینکه الان خودم خوشحال نیستم.ولی خوشبختی ات رو از خدا می خوام.یادت نره که قول دادی توی اون لحظه دعام کنی!!!!
محسن(یادداشت های گمشده) رو ببینید.البته می خواستم خیلی وقت پیش بذارمش ولی متاسفانه نیومدم اینجا.حالا می ذارمش.
